|
دنبال چیزی واسه نوشتن می گشتم...
این روزا بیش از اندازه فکر می کنم و خسته میشم اونم بی هیچ دلیلی....
فکر کردنم هم شده الکی....
ای خدا ....
بعضی وقتا چیزایی می بینم که صد بار می گم خدایا شکرت که به ما این سلامتی را دادی ولی وقتی دقت می کنم میبینم که خیلی آدمه....بدی هستم وهستیم که همینجوری چشمامون را رو این همه نعمتا بستیم داریم دم به دم گلایه می کنیم...
راستی چرا...
همیشه دنبال بهونه ایم....
خداجون شکرت....
سلوک باران [محمدرضا رنجبر]
شيشه عطر هميشه سربسته است و همين كه باز مي شود عطرافشاني ميكند. مردان خدا هم چيزي شبيه شيشه عطرند هميشه ساكت و خاموشاند اما همين كه دهان باز كرده و سخن ميگويند فضا را به عطر خدا عطرآگين ميكنند.
این آخری مطلبی بود از روزنامه ایران....
من با نوشته های اقای رنجبر تو نمایشگاه اشنا شدم یه جورای فوق العاده است نمی دونم کدوم نمایشگاه بود شاید نمایشگاه قران و یا نمایشگاه مطبوعات بوده...
بعد که تو اینترنت جستجو کرد دیدم که روزنامه ایران هروز یه مطلب از ایشون تو صفحه اخر به اسم سلوک باران می ذاره پیشنهاد می کنم شماهم اگه وقت داشتید برید و این مطلب را بخونید...
|