نوشته های من
زندگی منشوریست در پرتو حرکت دوَار
سلام خدمت دوستان وبلاگ نوشته هاي من مدتي است كه يروز رساني نشده و احتمالا به اين زودها هم بروز رساني نخواهد شد... دو وبلاگ من ابتداي هر هفته بروز مي شوند.... خوشحال مي شوم سر بزنيد... عصر ايمان پارس انفورماتيك http://www.parsinformatics.blogfa.com
خدا فرشته های امید را فرستاد... قلب دخت از عشق بود ، پاهایش از استواری و دستهایش
از دعا، اما شیطان از عشق و استواری ودعا متنفر بود... پس کیسه شرارتش را گشود و... محکم ترین
ریسمانش را به در کشید، ریسمان ناامیدی
را... ناامیدی را دور زندگی دختر پیچید ، دور قلب واستواری و دعاهایش ... ناامیدی پیله ای شد و دختر،کرم کوچک ناتوانی. خدا فرشته های امید را فرستاد ، تا کلاف ناامیدی
را باز کنند ... اما دختر به فرشته ها کمک نمی کرد. دختر پیله ی گره در گره اش را چسبیده بود و می
گفت: «نه باز نمی شود.هیچ وقت باز نمی شود.» شیطان می خندید و دور کلاف نا امیدی می چرخید. شیطان بود که می گفت : « نه باز نمی شود،هیچ وقت باز نمی شود.» خدا پروانه ای را فرستاد،تا پیامی را به دختر
برساند. پروانه بر شانه های رنجور دختر نشست و دختر به یاد
آورد... که این
پروانه نیز زمانی کرم کوچکی بود گرفتار در پیله ای ... اما اگر کرمی می تواند از پیله اش به در آید ، پس انسان نیز می تواند... خدا گفت :«نخستین گره را تو باز کن تا فرشته ها
گره های دیگر.» و دیری نگذشت که دیگر نه گره ای بود و نه پیله و
نه کلافی . هنگامی که دختر از پیله ی نا امیدی به در آمد، شیطان مدت ها بود که گریخته بود... شنبه شروع دوباره نوشتن..... منتظرتان هستم... 114 روز از سال حديد گذشته و اين اولين پيام منه اين يك ماه چقدر زود گذشت ، جام جهاني و اسپانيا و شيپور هاي ووزولا و افريقا..... و همچنان زندگي جاريست....
| Design By : Night Skin |

