تبليغاتX
نوشته های من


نوشته های من

زندگی منشوریست در پرتو حرکت دوَار

سلام خدمت دوستان

وبلاگ نوشته هاي من مدتي است كه يروز رساني نشده

و احتمالا به اين زودها هم بروز رساني نخواهد شد...

دو وبلاگ من ابتداي هر هفته بروز مي شوند....

خوشحال مي شوم سر بزنيد...

عصر ايمان

http://asrehiman.blogfa.com

پارس انفورماتيك

http://www.parsinformatics.blogfa.com

نوشته شده در شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 12:10 توسط ماندگار| |

خدا فرشته های امید را فرستاد...

قلب دخت از عشق بود ، پاهایش از استواری و دستهایش از دعا،

اما شیطان از عشق و استواری ودعا متنفر بود...

پس کیسه شرارتش را گشود

 و...

 محکم ترین ریسمانش را به در کشید،

 ریسمان ناامیدی را...

ناامیدی را دور زندگی دختر پیچید ،

دور قلب واستواری و دعاهایش ...

ناامیدی پیله ای شد و دختر،کرم کوچک ناتوانی.

خدا فرشته های امید را فرستاد ، تا کلاف ناامیدی را باز کنند ...

اما دختر به فرشته ها کمک نمی کرد.

دختر پیله ی گره در گره اش را چسبیده بود و می گفت:

«نه باز نمی شود.هیچ وقت باز نمی شود.»

شیطان می خندید و دور کلاف نا امیدی می چرخید.

شیطان بود که می گفت :

« نه باز نمی شود،هیچ وقت باز نمی شود.»

خدا پروانه ای را فرستاد،تا پیامی را به دختر برساند.

پروانه بر شانه های رنجور دختر نشست و دختر به یاد آورد...

 که این پروانه نیز زمانی کرم کوچکی بود گرفتار در پیله ای ...

اما اگر کرمی می تواند از پیله اش به در آید ،

پس انسان نیز می تواند...

خدا گفت :«نخستین گره را تو باز کن تا فرشته ها گره های دیگر.»

و دیری نگذشت که دیگر نه گره ای بود و نه پیله و نه کلافی .

هنگامی که دختر از پیله ی نا امیدی به در آمد،

شیطان مدت ها بود که گریخته بود...

نوشته شده در شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 4:0 توسط ماندگار| |

اینهمه نبودم تا شنبه  هم نباشیم...


شنبه شروع دوباره نوشتن.....


منتظرتان هستم...

نوشته شده در چهارشنبه دهم آذر 1389ساعت 3:59 توسط ماندگار| |

سلام

114 روز از سال حديد گذشته و اين اولين پيام منه

اين يك ماه چقدر زود گذشت ، جام جهاني و اسپانيا و شيپور هاي ووزولا و افريقا.....

و همچنان زندگي جاريست....


نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 3:12 توسط ماندگار| |


Design By : Night Skin