تبليغاتX
نوشته های من
نوشته های من

زندگی منشوریست در پرتو حرکت دوَار


باز هم همینجوری

جمعه و شنبه بعلت اتفاقی که برای یکی از اشنایان افتاده بود رفته بودم بیمارستان ۱۵ خرداد ....

وقتی افرادی که می اومدند اونجا را میدیم،خدا را شکر می کردم به خاطر سلامتی که به ما داده و ناراحت می شدم که ما انسانها چقدر بی احتیاطی می کنیم و قدر سلامتی خود را نمیدانیم....

راستی باید از دکترایی که وسیله ای شده اند ،برای کسب دوباره سلامتی انسانها هم تشکر کرد...

اونم یه تشکر اساسی....

یه حرفی را قبلانا شنیده بودم اونم اینکه هر از چند گاهی یه سر به قبرستون بزنید و مردگان خفته در گور ها را نظاره کنید و ببینید که مرگ بسیار نزدیک است حال من هم می گویم هر از چند گاهی هم به قبرستان سری بزنید و هم به بیمارستان و اگر فرصتی داشتید به اسایشگاهها هم سر بزنید ....

راستش من خودم به غیر از مزار اهل قبور به دو مورد دیگه اگر کاری نداشته باشم نمی رم ولی وقتی هم میرم میبینم که ما چقدر قدر نشناسشیم....

اه ای خدا ...............................................

   

سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 توسط ماندگار |

همینجوری

دنبال چیزی واسه نوشتن می گشتم...

این روزا بیش از اندازه فکر می کنم و خسته میشم اونم بی هیچ دلیلی....

فکر کردنم هم شده الکی....

 ای خدا ....

بعضی وقتا چیزایی می بینم که صد بار می گم خدایا شکرت که به ما این سلامتی را دادی ولی وقتی دقت می کنم میبینم که خیلی آدمه....بدی هستم وهستیم که همینجوری چشمامون را رو این همه نعمتا بستیم داریم دم به دم گلایه می کنیم...

 راستی چرا...

همیشه دنبال بهونه ایم....

خداجون شکرت....

سلوک باران  [محمدرضا رنجبر]

شيشه عطر هميشه سربسته است و همين كه باز مي شود عطرافشاني مي‌كند.
مردان خدا هم چيزي شبيه شيشه عطرند هميشه ساكت و خاموش‌اند اما همين كه دهان باز كرده و سخن مي‌گويند فضا را به عطر خدا عطرآگين مي‌كنند.

                                                     
این آخری مطلبی بود از روزنامه ایران....

من با نوشته های اقای رنجبر تو نمایشگاه اشنا شدم یه جورای فوق العاده است نمی دونم کدوم نمایشگاه بود شاید نمایشگاه قران و یا نمایشگاه مطبوعات بوده...

بعد که تو اینترنت جستجو کرد دیدم که روزنامه ایران هروز یه مطلب از ایشون تو صفحه اخر به اسم سلوک باران می ذاره پیشنهاد می کنم شماهم اگه وقت داشتید برید و این مطلب را بخونید...

 

شنبه بیست و پنجم مهر 1388 توسط ماندگار |



خدايا:
به من زيستن عطاء كن كه
در لحظه مرگ ،
بر بي ثمري لحظه اي كه براي زيستن گذشته است ،
حسرت نخورم ،
و مردني عطاء كن كه ،
به بيهودگيش ،
سوگوار نباشم
"دكتر علي شريعتي "

سلام دوستان من! اميدواريم در اين سايت دقايق خوشي را سپري نماييد.


خاطره
عشق و محبت
زندگی
Others
مذهبی

حرفهای يک انسان از جنس بی کسی
بنام آنکه عشق را آفرید(عاشقانه)
درد دل دوعاشق شکست خورده
جایی برای خلوت دلم! همین...
يادداشت هاي يك دانشجو....
آخرین عشق - آخرین عاشق
ببایدستایش نمود عشق را
عاشق همیشه تنهاست
زندگینامه شاعران ایران
سيرابترين باديه عطش
عشقولانه خفن(آترين)
مشاوره روانشناسی
انديشه هاي پارسي
ترانه های بی آهنگ
نداي عاشق(مجيد)
گامي در راه اخلاق
اسلام و قرآن کریم
عشق (امير علي)
دل نوشته (مريم)
جالب است بدانید
سالهای سوخته
فانوس احساس
عشق و تنهايي
بن بست عشق
نجوای عاشقانه
سرزمین عشق
عشق (شکیبا)
انديشه ماندگار
کلبه درویشی
ليلي و محنون
غریبه ی آشنا
شور عاشقانه
ميم مثل مريم
دیار احساس
سفر به انتها
شـمیـم کوثـر
نوجوان ايراني
صدای آبشار
عاشقتر ینها
شهر عشق
سفید برفی
ترنم عشق
رایحه ظهور
اسير تقدير
بغض کاغذ
عاشقكده
صاحبدلان
حالگیری
ماندگار
فانوس
قلم






اطلاع از بروز شدن وبلاگ





Powered by WebGozar


RSS 2.0

Design By Parstheme